قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
3499
تاريخ الفي ( فارسى )
و خوارزمشاه بعد از چند روز پسرزادهء خود اربوز خان بن تغان تغدى « 1 » را به حكومت اصفهان قرار داده و يبغو سپهسالار را به اتابكى او معيّن ساخت و به جانب خوارزم مراجعت نمود . و چون به خوارزم نزول اجلال كرد منشور ايالت خراسان را به ناصر الدّين ملكشاه فرستاده به او نوشت كه « اى فرزند ، زنهار ! كه به جانب مرو نروى كه هواى آن ولايت موافق مزاج تو نيست . » و بعد ناصر الدّين ملكشاه را آرزوى شكار غالب شد . و چون در ولايت خراسان در هيچ جا شكار مثل حوالى مرو نبود ، ناصر الدّين ملكشاه سخن پدر را فراموش كرد و بار ديگر عازم مرو گشت و چند روز در آن ولايت شكار كرد . در اثناى آن حالت بيمار شد و از ترس آنكه مبادا بيمارى آن امتداد كند ، فى الحال به جانب نيشابور مراجعت نمود . امّا مرض او روزبهروز اشتداد پيدا كرد و هرچند معالجه مىكردند مفيد نمىافتاد و ناصر الدّين ملكشاه به اطباء مىگفت كه « اى ياران اين مرض از مخالفت سخن پدر است كه ولىنعمت من است حاصل شده . اگر علاجپذير نباشد عجب نيست . » و در همان مرض در شب پنجم ماه ربيع الآخر سال آينده وفات كرد . و سلطان از اين سبب عزيمت غزوى كه در خاطر داشت ، مهمل گذاشت . و چون پسران ملكشاه « 2 » را انديشهء مخالفت در دل بود ، سلطان تكش ، نظام الملك صدر الدّين مسعود هروى را كه به شادياخ فرستاد او به تدبير صاحب هندو خان « 3 » ، پسر بزرگتر ملكشاه ، را به خوارزم فرستاد . و سلطان تكش در عقب نظام الملك مذكور پسر ديگر خود ، قطب الدّين محمّد ، را به خراسان فرستاد و نظام الملك وزير را به جانب خوارزم فرستاد و مهمّات خراسان انتظام تمام يافت و هرجا كه فتنهاى بود ، تنبيه بر اصل يافت . و در اين اثنا ميانهء قادربوقو « 4 » و برادرزادهء او ، آلپدرك « 5 » وحشتى و نزاعى بههم رسيد . و آلپدرك به جند آمده كس به خدمت خوارزمشاه فرستاد و معروض داشت كه « اگر از جانب سلطان مرا مددى شود من قادربوقو را از ميان برمىدارم و ولايت او را خاصهء سلطان مىگردانم . » و خوارزمشاه ملتمس او را مبذول داشت و از اطراف و جوانب سپاه طلب داشته و قطب الدّين محمّد را نيز از شادياخ به خوارزم طلب داشت .
--> ( 1 ) . متن : برادرزادهء خود درين هانتغدى . تصحيح براساس تاريخ جهانگشا ، ج 2 ، ص 39 . ( 2 ) . م : پسر ملكشاه . ( 3 ) . متن : هندر خان . تصحيح براساس منبع پيشين . ( 4 ) . متن : قاينبوقو . تصحيح براساس روضة الصفا و جهانگشا . ( 5 ) . تاريخ جهانگشا : البدرك .